ميرزا حسن حسينى فسايى
962
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
آنها را از مردمك ديدهء بينا ، بىنصيب كرده ، ديده را از ديدن بستند و برخى ، به مداواى طبيب طناب و تيغ از بستر حيات برخاسته ، بر خاك هلاك نشستند و خان و الا شأن هم از تماشاى جهان ، ديده پوشيد ، صاحب سليقه مستقيم و ذهن سليم است ، چندى در اصفهان با عدم بصر به تحصيل كمالات نشست و در آمدوشد را بر ابناى زمان بست پس در حضرت شاهزاده جم جاه محمد على ميرزا « دولت » تخلص با دولت يار آمد و از وفور فراست در خدمتش به منصب منادمت خدمتگزار و در آن ديار با كمال اعتبار بود . شنيدهام كه با عدم بصر ، شطرنج را با صاحبان بصيرت آن فن ، چنان بازد كه همگى را مات سازد و پيلتنان را چنان به فرزين هوش از اسب فكرت پياده ساخته بر خاك افكنده كه واضع شطرنجش گويند و اين چند شعر از ديوان او ثبت افتاد : شده است شاخ شكوفه ز پاى تا سر چشم * چو عاشقى كه نشيند به راه وعدهء يار چه درد در دل كوه است اندر اين موسم * كه چشمههاست ز چشمش همى روان به كنار آن شب كه تيرگيش ز روزم نشانهاى * راه سخن نبود به صد حيله بر زبان زنگى ز حور و حور ز زنگى نيافتى * با صد هزار ديده اگر ديدى آسمان راه دهان به دست نه تنها كه گم شدى * راه گلو به لقمه خائيده در دهان آمد به ميان چو قصهء عشق * هر قصه كه بود از ميان رفت گرد هنر مگرد كه بيداد روزگار * بر اهل روزگار بهقدر هنر رسد در حدود سال 1244 در بلدهء كرمانشاهان وفات يافت . پسر سيم حاجى هاشم است : مقدم وزراى عالم وزير اعظم ، كافى مصالح امم ، وزير آصف نشان حاجى ابراهيم خان اعتماد الدوله . حالات تنقلات و تدرجات آن جناب را در ذيل وقايع سال 1200 كه سال وفات جناب ميرزا محمد كلانتر شيراز است و سال اول كلانترى آن جناب تا سال 1215 كه رشته زندگانيش بريده گشت ، در گفتار اول اين فارسنامه ناصرى نگاشته گرديد و آن جناب را پنج نفر پسر بود . اول آنهاست : قدوهء عظماء زمان ، اسوهء ارباب ديوان ، والى ديار مجد و كرم ، مالك زمام سيف و فلم ، مقرب خاقان ميرزا محمد خان بيگلربيگى مملكت فارس . سالها در دولت و اقبال پدر نامدار خود به ايالت نواحى قم و كاشان برقرار بود و از سال 1213 در مملكت فارس لواى اقتدار برافراشت تا سال 15 [ 12 ] كه زمان زندگانيش را در عين جوانى به آخر رسانيدند . پسر دوم جناب حاجى ابراهيم خان اعتماد الدوله است ، جامع آيات افتخار ، نادرهء دهور و اعصار ، مرجع افاضل و جامع فضائل مقرب خاقان حاجى اسد اللّه خان در سال 1097 كه نواب على مراد خان زند ، بزرگان فارس را با عيال به اصفهان برده بود ، حاجى اسد اللّه خان در اصفهان متولد گرديد و بعد از سن طفوليت در مراتب كماليه ، كوشيد و لوازم بزرگى را بياموخت و در سال 1212 به ايالت بلدهء قم و نواحى كاشان برقرار گرديد و در سال 14 [ 12 ] حكمران بروجرد و لرستان و عربستان گرديد و در قضيه هايله سلسله هاشميه از سخط پادشاه جم جاه ،